می خواهمت چنانکه شب خسته خواب را.... - تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 5:12
می خواهمت چنانکه شب خسته خواب را می جویمت چنانکه لب تشنه آب را محو توام چنانکه ستاره به چشم صبح یا شبنم سپیده دمان آفتاب را بی تابم آنچنانکه درختان برای باد با کودکان خفته به گهواره تاب را بایسته ای چنانکه تپیدن برای دل یا آنچنانکه بال پریدن عقاب را حتی اگر نباشی، می آفرینمت چونانکه التهاب ب
سلامتی خودت... - تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 5:12
ﺳﻼﻣﺘﯽ ِ ﺧﻮﺩﺕ ! ﻟﺐ ﺑﺰﻥ ﮐﻪ ﺗﻮﺕ ﺑﺮﯾﺰﺩ ﺑﺨﻨﺪ ﺗﻮﯼ ﺭﮒ ﺷﻬﺮ ﺍﺑﺴﻮﻟﻮﺕ ﺑﺮﯾﺰﺩ ﭼﻘﺪﺭ ﭼﺸﻢ ﮐﻪ ﺳﻨﺠﺎﻕ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺑﺮ ﮔﺮﻩ ِ ﻣﻮ ﺕ ﮔﺸﻮﺩﻩ ﺑﺎﺵ ﮐﻪ ﺳﺮﺷﺎﻧﻪ ﺍﺕ ﺑﻠﻮﻁ ﺑﺮﯾﺰﺩ ﺑﺮﯾﺰ ﻭ ﺭﻭﺷﻦ ﻣﺎﻥ ﮐﻦ ! ﺑﺮﻫﻨﻪ ﺷﻮ ﺯﻥ ﻣﺎﻥ ﮐﻦ ! ﭼﺮﺍﻍ ﺑﺎﺵ ﮐﻪ ﺷﺐ ، ﺗﺎﺭ ِ ﻋﻨﮑﺒﻮﺕ ﺑﺮﯾﺰﺩ ﺑﺨﻨﺪ ﺑﺎ ﻟﺐ ِ ﺟﺎ ﺩﮐﻤﻪ ﻫﺎ ﯼ ﭘﯿﺮﻫﻨﺖ ﺗﺎ ﻫﺮﺍﺱ ِ ﻗﻠﻪ ﻧ ﻮﺭﺩﺍﻧﺖ ﺍﺯ ﺳﻘﻮﻁ ﺑﺮ
...برای کسی که می داند چقدر دوستش دارم.... - تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 5:12
انگار مدتی است که احساس می کنم خاکستری تر از دو سه سال گذشته ام احساس می کنم که کمی دیر است دیگر نمی توانم هر وقت خواستم در بیست سالگی متولد شوم انگار فرصت برای حادثه از دست رفته است از ما گذشته است که کاری کنیم کاری که دیگران نتوانند فرصت برای حرف زیاد است اما اما اگر گریسته باشی... آه .
... - تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 5:12
من از نهایت شب حرف می زنممن از نهایت تاریکیواز نهایت شب حرف می زنماگر به خانه ی من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیاورویک دریچه که از آنبه ازدحام کوچه ی خوشبخت بنگرم( فروغ )
تبریک سال جدید - تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 5:12
من از نهایت شب حرف می زنممن از نهایت تاریکیواز نهایت شب حرف می زنماگر به خانه ی من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیاورویک دریچه که از آنبه ازدحام کوچه ی خوشبخت بنگرم( فروغ )
تولدم - تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 5:12
من از نهایت شب حرف می زنممن از نهایت تاریکیواز نهایت شب حرف می زنماگر به خانه ی من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیاورویک دریچه که از آنبه ازدحام کوچه ی خوشبخت بنگرم( فروغ )
اصلن من زن... - تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 5:12
اصلا من زنکه خلق شده ام با گل های اطلسینشسته بر بافه های یمنیتوی خلیج رهاهای هویِ باد های موسمیگلابتون که بدوزی امبر سر سازهای بندریبعد برقصانی دو دمپایی لاانگشتیلب ساحلی که پرتت می کند تاسیاه هله ما سیاه هله ما...به جِلبیل های خوسیسرپوشِ بندری که شرجی دارد تو راکه عرق در چاک راه باغ های معلّقخشک