می دانم؛ آخر دو زیست می شوم - تاریخ: 1405/7/8 ساعت: 1:50
می دانم، دریا چیزی نیست در دستان تو وهمه ی این حرف ها پشت پلک هایت جا می شود این اتفاق ها اما از درون من می گذرد با تمام بادهای شمالی که ویرانی سخت می گذارد بر شن ها ریه هایم می ترسند هوایت سنگین است و مرطوب مثل روزهای آخر مرداد بندرعباس می دانم آخر، دریکی از این روزها دوزیست می شوم می دانم آخر باید...
لنگرگاه( بندر جاسک ) - تاریخ: 1405/7/8 ساعت: 1:50
پهلو به پهلو لنگر انداخته ان به سینه ام وهندوانه هایی که سر می خورد از دست جاشوها قل می خورد توی دلم قایق های ماهی گیری اما می آیند و می روند وماه را مثل زرده ی تخم مرغ درون دلم به هم می زنند چقدر بوی نا گرفته ام بوی هندوانه ی شکسته و بوی شرجی وعرق جاشوها وغروب دخترکان و پسران سبزه ی جاسکی روی کولم ...
تلخم آنچنان که تریاک مبادا که ببوسی ام معتاد می شوی - تاریخ: 1405/5/18 ساعت: 10:55
مرا تو ، بی سببی نیستی...شعر و غزل معاصر زیباترین شعرهایی که خوانده ام تلخم، آنچنان که تریاکمبادا که ببوسی اممعتاد می شوی#ابی من از نهایت شب حرف می زنممن از نهایت تاریکیواز نهایت شب حرف می زنماگر به خانه ی من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیاورویک دریچه که از آن به ازدحام کوچه ی خوشبخت بنگرم ( فروغ )
می دانم؛ آخر دو زیست می شوم... - تاریخ: 1405/5/18 ساعت: 10:55
می دانم، دریا چیزی نیست در دستان تووهمه ی این حرف ها پشت پلک هایت جا می شود این اتفاق ها اما از درون من می گذردبا تمام بادهای شمالیکه ویرانی سخت می گذارد بر شن هاریه هایم می ترسندهوایت سنگین است و مرطوبمثل روزهای آخر مرداد بندرعباسمی دانم آخر، دریکی از این روزهادوزیست می شوممی دانم آخر باید به اتفاق...
لنگرگاه بندر جاسک - تاریخ: 1405/5/18 ساعت: 10:55
پهلو به پهلو لنگر انداخته ان به سینه ام وهندوانه هایی که سر می خورد از دست جاشوها قل می خورد توی دلم قایق های ماهی گیری اما می آیند و می روندوماه را مثل زرده ی تخم مرغ درون دلم به هم می زنندچقدر بوی نا گرفته ام بوی هندوانه ی شکسته و بوی شرجی وعرق جاشوهاوغروب دخترکان و پسران سبزه ی جاسکی روی کولم می ...
نقل قول - تاریخ: 1402/12/1 ساعت: 16:00
به قول یکی از دوستان ( آتنا )"بعضی وقتا واژه هات جفت و جور نمیشن!میخوای حرف بزنی...میخوای بنویسی...اما هرچی تو لغت نامه ذهنت میگردی کلمه ای رو پیدا نمیکنی که حالت رو نشون بده !انقدر به این گشتن ادامه میدی که آخرش نتیجه اش میشه یه سرگیجه و کلافگی دیوونه کننده...چون نمیتونی حتی به خودت بگی که چه حالی ...
سلام بابایی ( به یاد تمام پدران آسمانی) - تاریخ: 1402/9/21 ساعت: 22:37
سلام بابایی جات خوبه حالت چی؟ اصلا قلیونت به راهه؟ کسی هست واست زغال آتیش کنه و قلیونت رو چاق؛ ولی بابایی خیلی قلیون نکشی آ می دونی که دکترا چی گفتن؟نه بعدِ تو حالِ ما اصلا خوب نیست ولی؛من دلم گرمه به ارثیه ی پدری م ؛ باباییکه سرو تهش و جمع کنی میشه همین سنگ سرد و دلتنگیه پنجشنبه ها و غروب جمعه ها و...
من گاهی اوقات کنار ابرهایی ک آتش گرفته ند بیدار می شوم... - تاریخ: 1401/12/7 ساعت: 22:49
وقتی چشمانت نمی وزندخانه َم باد است دست هایم ویرانی و ابرها چشم هایم روز هایم سمت ابرهایی ست که همیشه می بارند روی خواب هایم قلبم سرد است و صورتم سردتر رویا هایم را جمع می کنم و باران ها را به آتش می کشم برایت خواب هایم می سوزند صورتم گرم می شودمن بعضی وقت ها کنار ابرهایی که آتش گرفته ند بیدار می شو...
بی تو امیر عظیمی - تاریخ: 1401/11/7 ساعت: 17:08
زندگی یک چمدان است که می آوریشZendegi yek chamedan ast ke mi avarishبار و بندیل سبک میکنی و میبریشBar o bandil sabok mikoni mibarishخودکشی مرگ قشنگی که بدان دل بستمKhodkoshi marg ghashangi ke bedab delbastamدست کم هر دو سه شب سیر به فکرش هستمDast kam har do se shab sir be fekrash haatamگاه و بی گاه ...
من خودمو دوس دارم... - تاریخ: 1401/11/7 ساعت: 17:08
الانِ خودمو دوس دارم چون به قول کسی "حالم عوض میشه حرفِ تُ که باشه" اصلا قرار دیگری نبوده و نیستحالا که سی و ششمین سال زندگیم هست به پشت سر نگاه ک می کنم خیلی جاها این شهر و آدم هاش خونی و غیر خونی خواستن که زمین خوردنمو ببینن اما زهی خیال باطل نه اینکه قوی بودمو این چیزا نه به زانو در اومدم گاها نه...
بیت آخر... - تاریخ: 1401/11/7 ساعت: 17:08
نوشتی آتش و رفتیتمام دفتر سوختبه شعر لانه رسید آتشو کبوتر سوختو بیت بیت جلو آمدو زبانه گرفتقصیدهقطعهغزلبیت خشک با تر سوختنگاه عاشق مردی اتاق را چرخیدشبی دو خاطره درگیرودار بستر سوختپسر نشست و به مغز خودش تپانچه گذاشتو مدتی پس از این اتفاق دختر سوختنوشتم"آب"نشدرودبرکهدریاچهبه پیش آمد و واژه شناور سوخ...
روز مااااااادر - تاریخ: 1401/4/6 ساعت: 0:10
-_-_---♥️ ♥️ ♥️---_-_-_نبودن هایی هست که هیچ بودنی جبرانشان نمی کند و آدمهایی هستند که هرگز تکرار نمی شوند و تو آنگونه ای مـــــــــــــــادرروزت مبارک_-_-_---♥️ ♥️ ♥️---_-_کلاس اولبابا آب دادبابا نان دادمادر را بیخیالحرفی از او نبودذهنمان مادی بارآمدتا در علوم راهنماییقلب راموتورخانه ارسال گلبولهای...
کاش فقط ای کاش - تاریخ: 1401/4/6 ساعت: 0:10
وکسی هنوز مرا به مادرم پس نداده . و شاید روزی دوباره صدایش را بشنوم که بگوید . مامان  بیدار شو تب داری؟ داری کابوس دنیا رو می بینی. کاش'>کاش فقطای کاشچقدر دلم برات تنگ میشه Adblock test (Why?)
صلاح کار کجا و من خراب کجا... - تاریخ: 1401/4/6 ساعت: 0:10
تقدیم به تو که  همسر و همراه و همراز همیشگیه دنیامی ...روزت مبارک در تومن همینم  به خیالی ، همه کسبر لب تو ، سرخ در رگ تو ، سبز جاری م همچو نفس به درنگی اماهیچ کسم ، هیچ دور از تو .گمم آن چنان در تو که زیستن برای من کاری ست علی حدهبا این حال نمی دانم که چگونه و کی  برایت  مرده ام این تویی که در منی ...
به تو گفتم که در این دور شدن ناچاری؟ - تاریخ: 1397/11/13 ساعت: 21:00
به تو گفتم که در این دور شدن ناچاری؟سربه تایید تکان دادی و گفتی آری!(عین مرگ است اگر بی تو بخواهد بروداو که از جان خودت دوست ترش می داری)ای که نزدیک تری از من دلتنگ به منبین ما نیست به جز فاصله ای اجب
چه دورم از نفس هایت چه از تب کردنم دوری - تاریخ: 1397/11/13 ساعت: 21:00
چه دورم از نفس هایت چه از تب کردنم دوریچه بیرحمانه تن دادی به این دوری ِ مجبوریتو را در خواب می بینم میان عطر گندم زارکه می بوسی نگاهم را نه در قابی نه هاشوریتو را در خواب می بینم شمالی می شود حالمشما
نوشتم همدان... - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 3:47
نوشتم همدانبرف باریدزن رفت دقیقا کنار گوش چپم خوابیدگفتم چراچرا وقتی صدای مردگان می پیچد در شهروقتی یک دسته قناریِ زردِ زردبه افتخار زیبایی تو زرد می شوندو تو با آن دست سفید مهربانتخیره می شوی به تکه ای ابر که روبروت خوابیده روی تختتبدیل به الفبا می شویبه شکل های متفاوت نوشته می شویشکستهخستهبستهبه م...
دقیقن دو هفته ست شاعرترم... - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 3:47
نفس می کشد واژه در دفتـــرمدقیقن دو هفته ست شاعر ترم دقیقن دو هفته ست در من کسی ست کـــه هر شب می افتد بـــــه جانِ سَرم من و آشپزخانــه و چای و بعد دوتا قرص سردرد تا می خورم، خودم را کمی می فرستم به خواب دوبـاره می آید کســــی...می پـرم برو لعنتــی مرد تــو خسته است که حالی نمانده ست در بسترم قدم م...
ملداس - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 3:47
یخ بسته تویِ کاسه ی سر تا شقیقه امسلول های هرزه ی سگ مست لعنتیبعد از عرق سگی تو بیا بندری برقصمِلداسِ توی هر رگِ من،عورِ پا پتی هی پا به پا بپیچ و تنم را مچاله کن"رقصی چُنان میان ی میدانم آرزوست"حالِ محال و ماضیِ من را به هم بریزحالا که دست و پای دلم سُست و بی وضوست افسانه یا که خواب و خیالی،توهمی!؟...
سکوت روشنایی رضایت - تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 5:12
سکوت، روشنايی، رضايت. اوايلِ عطرِ چيزیست شايد اوايلِ آسانِ چيزی ...! همين ... ايستاده مقابلم اما يادم نمیآيد. اوايلِ عزيزِ ... اسمش چه بود؟ و سايهروشنِ دامنهای در مِه و سکوت و روشنايی و رضايت. دو صندلیِ خالی، فاختهای در خواب، و عطر چيزی عجيب